اگر چیزی دربارهی بونارد میدانید، احتمالا این را هم میدانید که او از نقاشان پسا امپرسیونیستی بود که اوایل دهه ۱۹۸۰ به همرا ادوارد ویلارد، موریس دنیس و دیگر هنرمندان، گروهی عرفانی به نام نبیها (پیامبران) تشکیل داد. آثار آنها حال و هوای زیادی از هنر نو (آر نوو) داشت_ نقاشی با مضمون طبیعت، پوستر گرافیک و کاملا تزئینی و محدود در به کارگیری رنگ."برهنه در اندرونی" اثر فوقالعادهای است با ترکیبی تقریبا انتزاعی _ در این تصویر مستطیلهای آبی و فیروزهای در تضاد با طیفهایی از رنگ کهربایی و یاقوتی قرار دارد و چارچوب در، با ظرافت بخشی از بدن زن را میپوشاند به گونهای که در یک سمت بدن کناره هایی کاملا صاف و زمخت ایجاد شده که با فرم و خطوط مواج پیرامونی طرف دیگر (حالت بدن) تقابل دارد. این نوع ترکیب و چیدمان نه فقط ترفندی ساده و ظاهری بلکه چیزی است که تصوری روایتگرانه در پس خود دارد، روایتی همانند روایتی داستانی و رمانگونه در آنها وجود دارد. اصلا نمیشود حدس زد که که دقیقا داستان چیست؛ اما این تصویر از بدنی برهنه که بخشی از آن از میان چارچوب در نمایان شده، چنان حس قویای دارد که در تصویری کامل (نمایی کامل از بدنی برهنه) نمیتوانست وجود داشته باشد. با دیدن تصویر این سوال در ذهن ایجاد میشود که آیا داریم دزدکی دید میزنیم یا زن نمایان در تصویر تنها بخشی جزئی از تصویر است و ارزش توجه زیاد را ندارد؟ آیا دارد برای ما حاضر میشود یا حضور ما برایش اهمیتی ندارد؟
سوالهای خوبی هستند!